نقدی بر كتاب «گورستان چراغان» اثر شیركو بیكس
شعر مبارزه، شعر اندیشه، شعر تهی
مهلتی برای اندیشه نیست؛ برخیزیم و ... بيندیشیمبرگردانده شده و در 135 صفحه منتشر شده است. مترجم در مقدمه می نویسد:« گورستان چراغان سرگذشت سرنوشت ملتی است كه گروه گروه به دست حرامیان میليشیای بعثی اسیر می شوند و ... آنگاه سگان سیه فام پیشاپیش مرگ به پیشباز آنان می شتابند.»شعر با سرشك، حسرت، آه و درد شروع می شود، در فریاد « انفال» و حلبچه به اوج می رسد و با وای بر «حیران» و وای از غربت بیابان و وای از شبانگاهان به انتها می رسد.زان كویرهازيرِ زیرفریادی از ردیف گورهاژرفِ ژرفبه فرودستخاك همچنان مرا می نگاردآنسان كه تبر می نگارددرخت را وآنسان كه ملخ می نگاردخوشه های گندم را و آنسان كه تور می نگاردماهیان رادر بانگ منخداوندِ بادمی آشوبدو در تنهایی منمی آرمدبه فرودستگردبادي به تنورهي خاكنه آب را مجال نگاه داده و نه پروانه را مجال شيدايي...